cherchez تصادف قانون معرفی مجازات راننده

cherchez: تصادف قانون معرفی مجازات راننده تصادفات وسیله نقلیه پلیس راهنمایی رانندگی

گت بلاگز اخبار اجتماعی بم را دوباره ساختند ولی نه جهت ما!

«باید با همین ویلچر بروم بازار، این ور و آن ور شهر. هیچ جا هم که مناسب‌سازی نشده. شهر را دوباره ساختند ولی ما را ندیدند. مجبورم برابر مغازه‌ها بایستم و بگویم بر

بم را دوباره ساختند ولی نه جهت ما!

بم را دوباره ساختند ولی نه جهت ما!

عبارات مهم : انجمن

«باید با همین ویلچر بروم بازار، این ور و آن ور شهر. هیچ جا هم که مناسب سازی نشده. شهر را دوباره ساختند ولی ما را ندیدند. مجبورم برابر مغازه ها بایستم و بگویم برایم جنس بیاورند. خودمان که نمی توانیم برویم داخل مغازه ها. بانک می رویم، باید ۱۰ بار صدا کنیم تا یک بار یک نفر صدای ما را بشنود.»

به گزارش کشور عزیزمان ایران ؛ «زلزله کمرشان را شکست؛ این که عزیزی یا عزیزانی زیر آوار جان دادند، بماند. همین کافی است آدم دیگر نتواند کمر راست کند ولی شکستن کمر و افلیج شدن زیر سقفی که پایین آمده، جهت آنها تنها یک ایهام نیست، این زنان در زلزله بم ضایعه نخاعی شده است اند و… .

بم را دوباره ساختند ولی نه جهت ما!

۱۴ سال از آن شب سیاه گذشته، ۲ ماه مانده به سالگرد زلزله ای که خاطره اش هیچگاه در ذهن اهالی کمرنگ نشده. می گویند اصلاً هر چه به دی ماه نزدیک می شوند، حال و روزشان هم عوض می شود. اصلاً مگر می شود آن روزها را از یاد برد؛ همان روزهایی که زندگی در چشم بر هم زدنی جهت خیلی ها زیر و رو شد. در یک عصر پاییزی در انجمن ضایعه نخاعی بم دور هم جمع شده است ایم. زن ها آمده اند تا از پرسشها و دردهایشان بگویند.

انجمن ضایعه نخاعی بم در سال ۸۴ یعنی دو سال بعد از زلزله بم تأسیس شد. این انجمن حالا ۱۳۶ عضو دارد که ۶۰ درصد از اعضای آن در زلزله دچار ضایعه نخاعی شده است اند. آن طور که مسئولان انجمن می گویند شهر بم بالاترین آمار ضایعه نخاعی کشور را دارد. پیش از زلزله فقط سه نفر در بم دچار ضایعه نخاعی بوده اند؛ یک نفر بر اثر تصادف و دو نفر مادرزادی ولی بعد از زلزله این آمار هم زیر و رو شد، مثل خیلی چیزهای دیگر. لابد فکر می کنید با این آمار زیادی ضایعه نخاعی، حتماً ساخت تازه بم شهری مناسب جهت معلولان هست؛ شهری بدون مانع و با امکانات کافی و مناسب جهت آنان. بهتر است راجع به پرسشها معلولان این شهر از زبان خودشان بشنوید.

«باید با همین ویلچر بروم بازار، این ور و آن ور شهر. هیچ جا هم که مناسب‌سازی نشده. شهر را دوباره ساختند ولی ما را ندیدند. مجبورم برابر مغازه‌ها بایستم و بگویم بر

ناهید رضالو ۴۶ ساله روی ویلچر نشسته و ۱۴ سال قبل را برایم تعریف می کند. همان روزی که ۲ پسر ۱۸ و ۱۰ ساله اش را در زلزله از دست داد. البته فقط فرزندانش نبودند، زلزله پدر، مادر و پدر شوهر و مادر شوهرش را هم از او گرفت.

ناهید چشمان درشت سبز رنگ قشنگی دارد. از همان ابتدا که داستانش را برایم تعریف می کند چشمانش اشک آلود است: «نخستین نفر از زیر آوار آمدم بیرون. همان موقع حس کردم کمرم شکست. آن موقع هنوز کاملاً قطع نخاع نشده بودم. یک نفر زیر بغل هایم را گرفت و روی پاهایم بلندم کرد. اصلاً نمی دانم که بود. اصلاً صورتش یادم نمی آید! یک جور محوی این صحنه توی خاطرم مانده. همه جا سکوت مطلق بود. به طرف ارگ نگاه کردم، نور قرمزی دیدم. هیچ صدایی نمی آمد. صدای ناله های همسرم را می شنیدم که کمک می خواست. او صدای من را نمی شنید. من صدایش را می شنیدم. صدای فرزند هایم را می شنیدم. صدای دو فرزند ام را ولی فقط صدای دو تاشان را. دو تای دیگر ساکت بودند. کسی نبود کمک کند. همسرم بالاخره از زیر آوار آمد بیرون. من و همسرم دو فرزندم را با دست های خودمان از زیر آوار در آوردیم. تا ساعت یازده ظهر تلاش کردیم آن دو پسرمان را هم نجات دهیم.» بغضش می شکند: «اکبر و امیرمحمد را هنگامی که درآوردیم که دیگر فایده نداشت رفته بودند…»

ناهید را که کمرش بخ شدت آسیب دیده بود، بعد از این همه تقلا و تلاش، به بیمارستانی در کرمان رساندند: «گفتند باید استراحت کنی ولی استراحت نکردم. کم کم پاهایم فلج شد و نتونستم راه بروم. با این همه مصیبت فلج هم شدم، ضایعه نخاعی. کلی طول کشید تا با این مسئله کنار بیایم. کنار آمدم. افسرده شده است بودم تا آمدم اینجا. الان بهترم. کار می کنم. اینجا کلاس های توانمندسازی جهت مان برگزار می کنند. بعد از زلزله صاحب یک فرزند دیگر هم شدم. همسرم ساعت ۴ صبح می رود سر کار و همه بار زندگی می افتد روی دوش من. باید با همین ویلچر بروم بازار، این ور و آن ور شهر. هیچ جا هم که مناسب سازی نشده. شهر را دوباره ساختند ولی ما را ندیدند. مجبورم برابر مغازه ها بایستم و بگویم برایم جنس بیاورند. خودمان که نمی توانیم برویم داخل مغازه ها. بانک می رویم، باید ۱۰ بار صدا کنیم تا یک بار یک نفر صدای ما را بشنود.»

بم را دوباره ساختند ولی نه جهت ما!

فرشته شیرازی یکی از اعضای داوطلب انجمن ضایعه نخاعی هم راجع به اوضاع شهر بم زیاد توضیح می دهد: «به جز بعضی بیمارستان ها هیچ جای شهر، مناسب سازی نشده، در حالی که شهر در زلزله ویران شد و در بازسازی اش می توانستند اصول مناسب سازی را رعایت کنند. این در حالی است که بم را با توجه به درصد بالای معلولان ضایعه نخاعی جزو شهرهای بدون مانع اعلام کرده اند. شهر بدون مانع شهری است که هیچ مانعی جهت معلولان ندارد و آنها به آسانی می توانند در شهر تردد کنند. انجمن ما طی ۳ سال گذشته بارها در این باره اطلاع رسانی کرده. کارگاه های آموزشی جهت همه مسئولان بم، نرماشیر و شهرداران و بخشداران برگزار کردیم. با این که اینجا خیریه ای است که به مشکل بودجه اش را فراهم می کنیم ولی جهت کارگاه های آموزشی مناسب سازی شهر، کلی هزینه کردیم که متأسفانه همه آن حرف ها به همین جلسه ها محدود ماند. فکر کنید همین چند وقت پیش به یک جلسه مناسب سازی دعوت شدیم.

این جلسه خاص معلولان در فرمانداری بم و در طبقه دوم و بدون رمپ و آسانسور برگزار شد. فکرش را بکنید جلسه ای که جهت معلولان برگزار شده است بود. خب نباید قبل از هر چیز فکری جهت ورود به جلسه شود؟ در جلسه ای که قرار بود الگو باشد، مجبور شدیم چهار نفری ویلچرها را بگیریم و اوج ببریم. در شهری که زلزله آمده و این همه ضایعه نخاعی داریم، نباید این عنوان جدی تر گرفته شود؟»

«باید با همین ویلچر بروم بازار، این ور و آن ور شهر. هیچ جا هم که مناسب‌سازی نشده. شهر را دوباره ساختند ولی ما را ندیدند. مجبورم برابر مغازه‌ها بایستم و بگویم بر

سرور کدوری ۴۴ ساله هم روی ویلچر نشسته، او می گوید: «تا از زیر آوار آمدم بیرون، فهمیدم فلج شده است ام. پاهایم بی حس بود. یک تخته سنگ بزرگ افتاد رویم. صبح سریع رفتیم کرمان. ۴ روز ماندم تا عملم کردند. من خیلی سخت با این اتفاق کنار آمدم. آدمی بودم که همه کارهایم را باید خودم انجام می دادم. منزل هر کس می رفتم خودم غذا درست می کردم. حتی دورهمی هم می رفتم خودم غذا می پختم. این روزها نمی دانی چقدر سخت می گذرد با این که کار می کنم. جهت یک تاکسی تلفنی گرفتن راحت نمی دانی چه می کشم. هر دفعه که می روم نرماشیر ۳۰ هزار تومان کرایه می دهم. این همه تلاش کردیم، پیش فرماندار و مدیر بهزیستی رفتیم… واقعاً خود بهزیستی نمی تواند یک ماشین را جهت ما مناسب سازی کند؟»

جمیله حجت آبادی ۴۸ ساله هم در زلزله بم دچار ضایعه نخاعی شد. عصا در دست دارد. می گوید هنوز قطع نخاع کامل نشده و تا قطع نخاع کامل کمرش به مویی بند هست. دو فرزند دارد و بعد از گذشت ۱۴ سال از زلزله هنوز در کانکس زندگی می کند. ماهی ۱۳۰ هزار تومان جهت زندگی در کانکس می پردازد؛ کانکسی که از ما می خواهد ببینیمش؛ ببینیم که او در چه شرایط مشکل زندگی می کند. زلزله فقط یک طرف ماجراست.

بم را دوباره ساختند ولی نه جهت ما!

جمیله همان موقع که از زیر آوار بیرون آمد فهمید پاهایش را از دست داده: «انگار پاهایم جهت خودم نبود. چند سال روی ویلچر بودم ولی با قدرت خدا دوباره پاشدم. هر چند پاهایم حس ندارند، هنوز می توانم با عصا راه بروم. می گویند به مویی وصل است تا قطع نخاع کامل.»

خانه جمیله در واقع دو اتاق تو در توی فلزی هست؛ همان کانکس. از در خبری نیست جز پارچه ای آویخته. دستشویی و حمام هم توی حیاط هست؛ دورش را با فلز پوشانده اند. توی حیاط کوچک منزل ارزش مثل اغلب منزل های بم نخلی سر برافراشته. جمیله عصا زنان دو اتاق تو در تویش را نشانم می دهد. پسر و دختر جمیله هم در منزل هستند.

«چند روز پیش اینجا مار دیدیم. نمی دانی با چه مشکل اینجا زندگی می کنیم! هیچ درآمد خاصی هم نداریم، فقط یارانه و کمک های بهزیستی. نمی توانم راه بروم. مجبورم از این ور به آن ور اتاق بخزم. نخاع من به یک مو بند است و هر آن احتمال دارد قطع نخاع کامل شوم. من به جهنم، این دو فرزند چه گناهی دارند؟ حق ندارند یک زندگی خوب داشته باشند و مثل همه فرزند ها بزرگ شوند؟»

همه خواسته جمیله این است که از کانکس بیرون بیایند و مثل بقیه در یک منزل زندگی کنند. منزل ای از آجر و شن. سامان پسر ۸ ساله جمیله با آن لحن بامزه اش می گوید: «دوست دارم ارتوپد شوم و پاهای مادرم را خوب کنم.»

خانم ها حالا درد خودشان را فراموش کرده اند و از دی ماه می گویند. مگر می شود در بم بود و از زلزله و پنجم دی نشنید و نگفت؟ دی ماه زلزله، دی ماه درد. می گویند نمی دانی هر چقدر به این ماه نزدیک می شویم، چقدر حالمان بد می شود. دی ماهی که کمر همه را شکست… .»

واژه های کلیدی: انجمن | زلزله | زندگی | فرزند | فرزندان | اخبار اجتماعی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : topsblog